یک درد دل ساده
سلام گل پسرم! الان ساعت دو بعد از ظهر چهارشنبه 15 آبانه! ناهار ماهی داریم. تو خیلیییییی ماهی دوست داری. برای همین بابا رفته از مهرکودک بیاردت! تا با هم ناهار بخوریم! آخه تو که نمی دونی بدون تو هیچی از گلوی ما پایین نمیره! نمی دونم دیشب چرا تب کرده بودی و من مجبور شدم بهت شیاف بدم. چون قبلش به محض اینکه شربت استامینوفن را ریختم تو دهنت بهش واکنش دادی و بالا اوردی! بمیرم برات که خیلی ترسیدی...... دیشب تا صبح چندین بار چک کردم ولی خداراشکر مشکلی نبود و برطرف شده بود تبت! عزیزم مامان عاشقته........
نویسنده :
مامان فاطمه
14:14


